حسن حسن زاده آملى

56

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

تكثّر نمىيابند ) ، پس محال است كه بين آنها مغايرت و تكثر باشد ( يعنى محال است كه بدون دخالت مادّه و ماديّات ، تعّدد و تكثّر به حسب اشخاص بيابند ) . پس نتيجه اين شد كه نفس قبل از دخول او بدن را ( يعنى قبل از تعلّق و نسبتش با بدن ) بالذات متكثّر به عدد باشد باطل است ( قولى و عقيدتى باطل است ) » . جناب شيخ رضوان اللّه عليه پس از عبارت مذكور « شفاء » ، در صدد دفع توهّمى برآمده است كه اگر گمان رود نفس را بذاتها وحدت عددى است و تعلّق به ابدان گرفته است توهّمى نادرست است ، و فرمود : « و أقول : و لا يجوز أن تكون واحدة الذات بالعدد ، لأنّه اذا حصل بدنان حصل فى البدنين نفسان فإمّا أن تكونا قسمى تلك النفس الواحدة فيكون الشىء الواحد الّذى ليس له عظم و حجم منقسما بالقوّة و هذا ظاهر البطلان بالأصول المقّررة فى الطبيعيّات و غيرها . و إمّا أن تكون النفس الواحدة بالعدد فى بدنين ، و هذا لا نحتاج ايضا الى كثير تكلّف فى ابطاله » . « يعنى جائز نيست كه ذات نفس را واحد عددى باشد ، زيرا كه هرگاه دو بدن حاصل شده است هريك را نفسى است كه دو نفس حاصل شده است ، پس يا اين دو نفس دو بدن ، دو قسم آن نفس واحد عددىاند كه بنابراين بايد يك‌چيز كه او را بزرگى و حجم نيست ( چون نفس در به دو فطرت و حدوثش مجّرد و مفارق از مادّه است ) بالقّوه منقسم باشد و بطلان آن به حسب اصول مقّرره در طبيعيّات و غير آن ظاهر است ( زيراكه انقسام و تجزيه از خواصّ مادّه و مادّيات عنصرى است ) . و يا يك نفس كه او را وحدت عددى است در دو بدن است ، و اين مطلبى است كه در ابطال آن احتياج به تكلّف زياد نيست . » پس از بيان مذكور در اثبات حدوث نفس مجّرد با حدوث بدن يعنى در روحانيّة الحدوث بودن نفس ، دوباره در اثبات همين مطلب به عبارت مبسوط كه متضمّن برخى از مطالب ديگر نيز در پيرامون حدوث نفس است گويد :